ما که درد می کشیم ، ما که زجر می کشیم ، ما که می ترسیم ، ما که اخم می کنیم ، ما که خایه می مالیم، ما که قهرمان می سازیم ، ما که دروغ می بافیم ، ما که مخ می زنیم ، ما که شعار می دهیم ، ما که گه می خوریم ، ما که می میریم ... ما ماییم ، از ابتدای زندگی با مشت بر پوزه ات کوبیده می شود تا بفهمی اینجا ایران است ، از وقتی که چشم باز می کنی تا روزی که خاک می شود چشمت ،مدام باید بترسی ، مدام باید سخن در لفافه بگویی ، با کنایه ، استعاره ، ایهام ، جناس ، تشبیه ، لف و نشر ، ایهام تناست ... که مباد بر کسی بر بخورد ، مدام باید گوش تیز کنی که چه گفتند و چه می گویند . نهاد خاله زنکی ما که از دربار های شاه شهید هوسباز به ارث رسیده ، چنان مستحکم است که به این راحتی ها تکان نمی خورد . ملت خواب ، ملت بنگی ، ملت چرتی ، ملت آری ما چنین ملتی هستیم ، نه بهتر از سایر ملل نه بدتر از آنان ، هر ملتی بنا بر واقعیت تاریخی اش خصیصه ای دارد ، و ملت ما عاشق است : ملت عاشق که خط و ربط ندارد... ملت عاشق پنهانکار چاپلوس ، عرقخوری دارد در خفا ، سکس دارد در خفا ، شراب می گیرد در خفا ، آبجو می سازد در خفا ، تریاک می کشد در خفا ، شعر می گوید در خفا ، می میرد در خفا ... ما ملت مخفی هستیم ، مثل آن شاعره افغانی یا تاجیکی که نام مستعارش مخفی بود .
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل ، شیخان گمراه
مهر تو عکسی بر ما نیافکند
آینه رویان آآآآه از دلت آآآآه
اوه درد عزیز من ، دوستت دارم تا اعماق وجود ، این هیچ عمل منفی نیست ، حوصله فلسفه بافی هم نیست ، ادا هم در نمی آرم ، از نهایت درون وحشی ام ، از ته وجود خودم فریاد شادی می زنم . شادی دلیلی قرار نیست داشته باشد ، شاد بودن همان درد کشیدن است ، ما که درد می کشیم شادیم ، آواز می خوانیم ، فریاد می زنیم ولذت وافری از زندگی می بریم .
هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.و... اینجا نمی شود فریاد شادی را نشان داد.
و از نهایت خاک یا خواب یا رویای کابوس وارم فریاد بر می کشم که ارزشی ندارد زندگی که جاودانگی اش را اخته کرده اند و باز هم درگیر خرده ارزش های بیهوده مردمانی می شوم که هیچیک هیچگاه به ارزش هایی که ساختند نیاندیشیدند تا روزگاری فرارسد که کسی از اعماق خاک یا خواب یا رویای کابوس وارش فریاد بزند که این زندگی هیچ ارزشی ندارد . ارزش ها را انسان ها آفریدند و تف به همه این ارزش ها ، انفعال نهایی آدمی زاد هنگامی است که بی خواست خود زاده می شود و به خواست خود هم نمی تواند ارزش های دروغین گذشته را حتی ذره ای تغییر دهد و تنها امکان آزادی و اراده اش در خودکشی است و یا تا نهایت مغزش را می گذارد تا استحاله شود و مسخ شود و هیچ کس دیگر به یادش نیاورد که روزگاری در همه چیز شک می کرد و همه چیز را می کوبید . تریستان تزارای من دادائیسم تو چندسالی بیش دوام نیاورد.
داخل طرح:
۱- کمی آسودگی خاطر
۲- آغاز کار جدی روی فیلمنامه ای داستانی برای ساخت تا پایان همین سال .
خارج از طرح:
نمایش مستند های گلستان ، تقوایی و اصلانی در باغ فردوس
پیشنهاد ها:
۱- رمان فوق العاده دلتنگی اثر آلبرتو موراویا نویسنده ایتالیایی رو نشر افراز منتشر کرده است . نثر پخته و با صلابت مراویا با گرایش های داستایوفسکی وار که با نگرش رادیکال اجتماعی چپی موراویا آمیخته شده اثری فوق العاده را پدید آورده.
۲- مجید ، مجید و باز هم داستان های مجید هوشنگ مرادی کرمانی ، که هنوز از پس سالهای به شدت لذت بخش و شیرین است ، داستان هایی که سه نسل را همراه خود کرد تا شاهد قلم نویسنده ای باشیم که فروتنی را بر تارک ارزش ها قرار داد . داستان های مجید بی شک یکی از لذت بخش ترین آثاری است که ایران به خود دیده.
۳- فیلم تنگنای امیر نادی یک نوآر ایرانی است . شاهکاره این فیلم . چهره زخمی سعید راد فوق العاده ست . نادری سینما رو با زندگی اش با شهری که توش زندگی می کنه با آدمایی که هرروز می بینه پیوند می زنه تا یک فیلم به شدت تلخ اما فوق العاده بسازه.
یک شاه بیت از غزل حافظ . نهایت ایهام
دی می شد و گفتم ساقی عهد وفا کن
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
می شود ، به سادگی خوردن خیار یا هورت کشیدن یک رانی تگری است ، نه به سختی خواندن کتاب های هایدگر یا دیدن فیلم های تارکوفسکی یا شنیدن صدای شجریان یا زجر کشیدن روزانه یا ترافیک تهران یا بازی تیم ملی ایران یا دیدن فیلم های مهدی فخیم زاده یا سخنرانی الهی قمشه ای یا خرید کردن از بازار گلستان یا دادن کنکور یا دادن به کنکور یا ... نه اشتباه نکنید !!! صحبت از انقلاب نیست ، صحبت از ترک سیگار است.
کاراواجو یا ورمیر یا کمال الدین بهزاد هیچگاه فکر نمی کردند آثارشان منابع کنکور سراسری کارشناسی ارشد هنر باشد ، وگرنه دست از این کار می کشیدند و خود کشی می کردند.
از بیانات یک روشنفکر نسل سومی :
شناسه : موی بلند - ریش انبوه - ور ور پشت سر هم - کافه گودو - تارکوفسکی - کیشلوفسکی - کوله پشتی ، قهوه تلخ - فحاشی به ملت
مسئله اصلی خلق لابیرنت در فضای پسا مدرن هالویستی است و این که بشود تلفیقی میان پائولو کوئیلو و کریشتف کیشلوفسکی به وجود آورد ، البته از منظر زیبایی شناسی استتیک پست اگزیستانسیالیستی سارتری و طبق نظرات بابک احمدی می شود این کار را ...
از بیانات یک روشنفکر دینی شریعتیست نسل سومی :
شناسه : ته ریش اندک یا محاسن اندک - موی کوتاه با اندکی ژل - کتاب شریعتی - پوستر مصدق و امیر کبیر - گفتگوی تمدن ها - لبخند - تسامح - تحریف تاریخ - سید محمد خاتمی - مرگ بر هرچی چپه -شرق - شهروند امروز
فاطمه فاطمه است ، همانطور که شریعتی شریعتی است و البته مسئله اصلاحات از زمان آدم ابوالبشر آغاز شده و نوح به پسرش نوید حضور سیدی به نام محمد خاتمی را می دهد و پسرش را اصلاح می کند و خب صد البته در روایات داریم که اصلاحات تنها راه نجات ، البته چپ ها همگی آدم ها عقب مانده ای هستند و مرگ خدا بر کانون نویسندگان به جز جلال آل احمد ، من البته در روزنامه شرق و اعتماد یک مقاله داشتم درباره ریشه شناسی اسلام دموکراتیک اصلاح طلبانه در برخی آثار مصطفی ملکیان و ...
از بیانات یک اصولگرای نسل سومی:
شناسه : ریش تنک (هنوز خوب در نیامده ) - موی کوتاه - تسبیح در دست - پراهن روی شلوار - ذکر گویان - کتاب معجزه هزاره سوم - سایت رجا نیوز
نذاشتن متاسفانه حاج محمود شرایط و روند را پیش ببرد ، متاسفانه دست های پنهان در کار مافیای قدرت و مرفهان بی درد دست های حاج محمود را بستند ، البته این که گوجه گرانه و مسکن نیز اینها تاحدی حقیقت است و باقی اش توطئه دشمنان ، متاسفانه دشمنان حاج محمود بسیار زیادند و جز آقای الهام و ما باقی دشمن ایشان هستند و البته و البته و صد البته : انرژی هسته ای حق مسلم ماست .
از بیانات یک روشنفکر چپ نسل سومی :
چه گوارا - سبیل
برای انقلاب سوسیالیستی طبق نظرات نوزده قرن پیش مزدک که کمونیست بود و البته مارکس و لنین و انگلس این سه مبارز پرولتاریا و البته دکتر رئیس دانا و همه مبارزان جان داده در میدان های نبرد مسکو و باقی نقاط جهان و با درود به همه مبارزان طبقه کارگر باید در ابتدا رجعتی بکنیم به دوران مائو و خب تا حدودی هم البته سندیکای شرکت واحد نیز می دانید - متاسفم من گرامشی را نمی شناسم - آدرنو فکر کنم خائن باشه اسمش آشناست - می شصت و هشت هم اگر اشتباه نکنم راجع به تاریخ کشف دوربین بتاکم هست ...
از بیانات یک هنرمند ( دختر ) نسل سومی و کمی پیش از آن :
شناسه : شال - یک نوع پوشش بلند - ابروهای بر نداشته شده یا شدیدا برداشته شده - فروغ - ایضا فروغ - ایش - بدم میاد - کار با عباس کیارستمی - کار با بهمن قبادی - کار با اصغر فرهادی
من خب می دونید درگیر بازی تو هجده تا فیلمم که البته همه شون، ام( اصطلاح آقای کیارستمی که به خانم کریمی هم سرایت کرده ) هنری هستند ، ام ، من فکر می کنم فیلمایی که من ساختم همه شون شاهکارن ،( ام) ، البته تو جشنواره کن هم من بودم (ام) خب البته فیلمای من شخصیه و هر الاغی نمی فهمدش ، (ام) ، من شعر هم می گم ، داستان هم در وبلاگم می نویسم بهتر از کوئیلیو و حتی کوندرا ، ام، هاینریش بل کیه نمی شناسم ، در ضمن من دکلمه هم می کنم ، ام ، البته من خیلی ...
داخل طرح و خارج از طرح
۱- هانیبال الخاص نقاش برجسته ایرانی به ایران بازگشت و نمایشگاه نقاشی اش تا بیست و نه خرداد برپاست .
۲- بیانیه ای داده اند وبلاگ نویسان در مخالفت با فیلترینگ گسترده وبلاگ ها :
۳- نمایش فیلم کوتاهم در فستیوال وین
پیشنهاد :
۱- گیتی خسروی خواننده اپرا ساکن هامبورگ است . ایشان آهنگ های قشنگی داره که ممکنه واسه خیلی از ایرانیها نوستالژیک باشه ، آهنگ های آذربایجانی ، فارسی و البته چند کار از باخ . سایت شان هم بسیار دلنشین طراحی شده ، برای دانلود آهنگ هایشان می تونید به سایت مراجعه کنید:
۲- نقاشی های پیتر بروگل ، نقاش دوران رنسانس بسیار جذاب هستند . در دوره داوینچی و رافائل و میکل آنژ و فضای اساطیری کلاسیک عقلانی آن دوره بروگل که در فلاندر ساکن بوده ، نقاشی هایی دارد بامضمون زندگی روزمره مردم . منظره پردازی های او نیز مشهور است:

۴- چریان های اصلی مارکسیسم لشک کولاکوفسکی را بار دیگر پیشنهاد می کنم برای شناخت جریان های مارکسیستی ، کولاکوفسکی در ابتدا از مدافعان سرسخت کمونیسم روسی بود ، اما در سالهای بعد از آن نظرات برگشت و به مکتب فرانکفورت گرایش پیدا کرد . دوستان لیبرال و دوستان چپ رادیکال مطمئنا او را دوست نخواهند داشت.
آری در آن شب که ابر ها تاختند سوی این دیوشهر عظیم من دلم سیگار می خواست و سیگار نبود تا دود کنم ، باران بارید ، سیگاری نبود تا خاموش شود ، ویوالدی زیبا شرمنده که من کنسرتو تو را بدون سیگار لذت بردم
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم . عربده بکش که تنهایی هم نمی تواند جلوی عربده بایستد ، عقیم ماندن ربطی به سکوت ندارد ، اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد ، من و ساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم . شاد باش که عمر جاودانی این است ، و عمر جاودانی چیست و نیست هیچ جاودان کز آمدنم نبود دنیا را سود وز رفتن من جاه و جلالش نفزود و نهایت لذت بردن نهایت درد بردن است مارکی دو ساد فوق العاده من..
فاجعه زمانی رخ می دهد که کاری نباید می شده است شده است و دیگر کاری نمی شود کرد . بیست و چهار در بیست و چهار به بیگاری کشیده شدن ساعت و دقایقی که قطره وار می چکند از برای پوچ ترین کارهایی که انجام دادن و ندانشان هیچ تاثیری در دنیا ندارد ، آن هم دنیایی که هر آن می رود که در لکه عظیم و عمیق سحابی فرو رود و همه چیز نابود شود. چه بیهوده می شود تمام چیز هایی که فرسوده شدیم از برایشان هنگامی که روزی همه ش از میان می رود . حال تو ای بازیگر تازه بازی آموخته زور بزن از برای نوشتن داستان و تو ای نویسنده تازه نوشتن آموخته زور بزن از برای ریدن.
داخل طرح
۱- مثل اینکه از فیلتر درآمده ایم .
۲-
۳- علی الاصول لیبرالیست نیستم و علاقه ای هم به شان ندارم ، به عنوان نظر مخالف حضورشان در حوزه عمومی خوب است ، اما وقتی چاک دهانشان را بیش از حد فراخ می کنند و دیگر نمی شود تحمل کرد .
چندی پیش موسی غنی نژاد نماینده نظرات نئولیبرالی وطنی ، مصاحبه ای کرد و در آن مصاحبه گفت که دلیل این که هنرمندان و روشنفکران دنیا همواره مخالف لیبرالیسم و اقتصاد آزاد بوده اند این است که بی سواد و کم مایه اند . دلیلی شد برای نوشتن مقاله ای در دفاع از هویت مستفل و چپ هنرمندان و روشنفکران ایرانی .
مقاله :وقتی هنرمندان ، بی مایه لقب می گیرند
مقاله با فیلتر شکن : وقتی هنرمندان ، بیمایه لقب می گیرند
خارج از طرح
۱- ادامه فیلمبرداری فیلم " وقتی همه خوابیم " بهرام بیضایی .
۲- نمایش عمومی فیلم " آتش سبز " اثر محمدرضا اصلانی در تیر ماه
۳- جایزه گرفتن فیلم کلاس در جشنواره کن
پیشنهاد ها
۱- کتاب " گل به صنوبر چه کرد " مجموعه ای از قصه های عامیانه مردم ایران است که استاد انجوی شیرازی گردآوری کرده است و در قالب کتابی جذاب با قصه هایی که پیشتر از زبان مادربزرگ ها و پدربزرگ ها گفته می شدند منتشر شده است.
۲-فیلم اسکوپ ها اثر وودی آلن با بازی اسکارلت جانسن
۳- ویژه نامه روزنامه کارگزاران درباره می سال ۱۹۶۸ با مقالاتی از مراد فرهاد پور و امید مهرگان
۴- همین
شعری از حسین پناهی
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
شعری از سیاوش کسرایی
بود در کشور افسانه کسی
شهره در نه گفتن
نام می خواهی ؟ نه
کام می جویی ؟ نه
تو نمی خواهی یک تاج طلا بر سر ؟ نه
تو نمی خواهی از سیم قبا در بر ؟ نه
مذهب ما را می دانی ؟ نه
خط ما می خوانی ایا ؟ نه
نه ‚به هر بانگ که بر پا می شد
نه ‚به هر سر که فرو می آمد
نه ‚به هر جام که بالا می رفت
نه ‚به هر نکته که تحسین می شد
نه ‚به هر سکه که رایج می گشت
روزی ایینه به دستش دادند
می شناسی او را ؟
آه آری خود اوست
می شناسم او را
گفته شد دیوانه است
سنگسارش کردند